تبليغاتX
شاد باشيد

شاید اگر سرود جاودانه و همیشه تاثیر گذار "ای ایران" به جای دستگاه شور۱ در ماهور ساخته شده بود و زمان آن هم کمتر بود، امروز و دیروز و فردا و فردا ها، سرود ملی ما این سرود  می بود؛سرودی که با صدای مخملی شادروان بنان و شعر همواره زنده ی شادروان حسین گل گلاب، بر بستری از نغمه ی شور همیشه استاد، شادروان روح الله خالقی از 65 سال پیش تا امروز بر لبان ما و در دلهای ما جاریست و هماره جاری خواهد ماند.

شاید هم همین بودن و ماندنش در وجودمان ماهیت واقعی آن باشد.

۱ـ دستگاه شور شامل ربع پرده ها و نیم پرده هاست که در زبان موسیقی به اونها دیز و کُُُرُن، بِمُل و سُری، گفته می شه اما در دستگاه ماهور نت ها اصلی ست که به اونها بِکار گفته می شه؛ دستگاه ماهور ما ایرانیان همان ماژور است و نواختن یک ملودی بر مبنای ماژور برای همه ی گروه های موسیقی در سراسر جهان آسان است،از این جهت سرود قبلی ملی نیز تغییر کرد و به سرود فعلی تبدیل شد؛سرودی کوتاه در ماژور (ماهور) با شعری کوتاه.

                                


ادامه ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 1:5  توسط سیاوش اکبریان  | 

نقاشی بی نظیری از گروه شیدا، توسط ایمان ملکی.
چهره خسرو آواز ایران محمد رضا شجریان ، استاد محمد رضا لطفی رهبر گروه و نوازنده تار ، پشنگ کامکار نوازنده سنتور ، هادی منتظری نوازنده کمانچه ، عبدالنقی افشارنیا نوازنده نی و ... در فضایی زیر زمینی و مخفی .

  

 تصویر بزرگتر را اینجا ببینید.

ایمان ملکی در بیستم اسفندماه 1354 در تهران متولد شد و از دوران کودکی علاقه زیادی به نقاشی داشت. از 15 سالگی فراگیری نقاشی را تحت نظر اولین و تنها معلم خود استاد مزتضی کاتوزیان - که بزرگترین نقاش واقعگرای ایران است - آغاز نمود. در سال 1374 وارد دانشگاه هنر شد و چهار سال بعد در رشته گرافیک از این دانشگاه فارغ از تحصیل شد. او در سال 1379 ازدواج کرد. در سال 1380 اقدام به تاسیس << آتلیه نقاشی آرا>> و آموزش نقاشی با رعایت ارزشهای سنتی و کلاسیک این هنر نمود.
مهمترین نمایشگاه هایی که او در آنها شرکت داشته عبارتند از:نمایشگاه نقاشان واقعگرای ایران در موزه هنرهای معاصر تهران (1378) و نمایشگاه های گروهی آتلیه کارا: سال 1377 در نگارخانه سبز و 1382 در موزه هنرهای زیبای کاخ سعد آباد.
   
 او در سال 1384 موفق به دریافت جایزه << ویلیام بوگرو>> برای تابلوی <<فال حافظ>> و جایزه منتخب رئیس مرکز نوسازی هنر برای تابلوی << دختری کنار پنجره>> در دومین دوره مسابقه (سالن) بین المللی مرکز هنر (ARC) آمریکا شد
 سایت شخصی ایمان ملکی

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 16:24  توسط سیاوش اکبریان  | 

“حدود سال 1300 شبی در محفلی بودیم که حاضران از دخترکی پانزده ، شانزده ساله خواستند ترانه ای بخواند . یکی از حاضران ساز می زد که من از طرز نواختنش هیچ خوشم نیامد ، اما همین که خواننده شروع به خواندن کرد ، به واقعیت عجیبی پی بردم . پی بردم که صدای این خانم جوان به اندازه ای نیرومند و رساست که باور کردنی نیست و در عین حال به قدری گرم است که آن هم باور کردنی نبود . چون صفات “گرم” و “قوی” به ندرت ممکن است در صدای یک نفر جمع بشود . هر صدای نیرومندی ممکن نیست خشونتی نداشته باشد و هر صدای گرمی ، ضعفی. اما خدا شاهد است ، نه قوی بودن صدای قمر آزار دهنده بود ، نه در گرم بودنش ضعفی وجود داشت . منظورم از گرم بودن ، حالت آن صداست که جذابش میکند و این حالت در صدای قمر فوق العاده بود . از صاحبخانه ساز خواستم و با صدای قمر شروع به نواختن کردم . بعد هم به او گفتم صدای فوق العاده ای دارید ، چیزی که کم دارید ، آموختن گوشه های موسیقی ایرانی است وپس از پاِیان مجلس آدرس کلاس خود را به او دادم و گفتم شما نیاز به آموزش ردیف دارید. او از این پیشنهاد استقبال کرد وبا عشق به خوانند گی ونیز تلاش بسیار توانست به سرعت فنون خوانند گی را بیاموزد و از آن پس با آن زیبایی شگفت انگیز و آن صدای ملکوتی الهه ی آواز ایران شد” .


ادامه ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 0:20  توسط سیاوش اکبریان  | 

چند شب پبش میان نوارها و سی دی ها ی ترانه های بی کلام به"بهار من" رسیدم،کاری ارزشمند از شاد مهر عقیلی که تنظیم کننده و نوازنده ویولن و گیتار و کیبورد هم خودشه و باز این سوال برام پیش اومد که "چرا شادمهر رفت؟"
می دونم که در این خصوص شاید نظر من با دیگران همسو نباشه اما قصد ندارم نظر خودم رو بنویسم.
نیلوفر لاری پور ترانه سرای پر کاریست که در اکثر آلبوم های منتشر شده نامش را می بینیم.او در خصوص شادمهر و رفتنش می گوید.

با یه علامت سوال...

 برای او که بیش از هر چیز از «ماندن» خواند و عاقبت «رفتن» را برگزید

نیلوفر لاری‌پور (ترانه سرا)- بعضی وقت‌ها آدم‌ها دوست دارند شبیه قهرمان‌های قصه‌ها شوند و بعضی وقت‌های دیگر، قصه‌ها دوست دارند آدم‌ها  را اسیر خود کنند. قصه ما از یک روز گرم خرداد شروع شد. قرار بود به سفارش بنیاد جانبازان کلیپی برای تلویزیون بسازیم. با شعری در ستایش از جانباز و خاک ایران. فیلمنامه کلیپ را من نوشته بودم و آهنگساز ترانه، قهرمان قصه ما بود. بحث روز، ترانه بود و تلویزیون؛ که به تازگی چند کار متفاوت از خوانندگان جدید پخش کرده بود. قهرمان قصه ما طرح خوبی به ذهنش رسیده بود که همان جا با ما در میان گذاشت:

- می‌تونی یه ترانه بگی برای کسانی که از ایران رفتند و توی یه کشور دیگه زندگی می‌کنند؟ یه ترانه که با «مسافر خسته» شروع بشه؟

این موضوع برای من که همیشه به شعر و ترانه، نگاه عاشقانه‌ای داشتم، جالب بود. ترانه‌ای اجتماعی که می‌توانست عاشقانه هم باشد. همان شب ترانه را گفتم، ترانه‌ساده‌ای که طرح روایی‌اش را دوست داشتم. داستان مسافری که دلیل رفتنش را نمی‌دانست، اما می‌رفت. مسافر خسته‌ای که تمام عمر مسافر بود...

جرقه ابتدایی ملودی، توسط «بهروز صفاریان» زده و در کمتر از یک هفته کار آماده شد. تصمیم گرفتیم که ترانه را برای پخش به شبکه جام جم ببریم، چرا که این شبکه برای ایرانیان مقیم خارج از کشور پخش می‌شد، همان‌ها که بهانه ما برای ساخت این ترانه بودند. ولی ناگهان تهیه‌کننده‌ای پیدا شد و قرار شد که این ترانه و ترانه‌های دیگر به صورت آلبوم به بازار بیاید. موضوع ترانه بعدی هم در همان روزها به ذهن قهرمان قصه ما رسید:

- می‌تونی یه ترانه بگی که به جوونا حالی کنه که انقدر بهانه نگیرند و به فردا امیدوار باشند؟ ترانه‌ای که بگه اینجا، جای خوبیه برای زندگی!

این ایده هم شد ترانه «مشق سکوت» و اسفند سال 1377 آلبوم «مسافر» به بازار آمد.

 ***

-‌ یه فیلم سینمائیه، من توش بازی می‌کنم، دو تا ترانه می‌خواد (که البته بعد شد سه تا) باید زود بگی.

متن کامل را از منبع اصلی این نوشتار بخوانید

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 15:8  توسط سیاوش اکبریان  | 

.....اگر مردم بدانند استاد شجريان با آواز ايرانى چه كرده است     ، مجسمه اش را از طلا مى ساختند. اما خب همه مثل ما كار حرفه اى آواز نمى كنند و شنونده حرفه اى آواز هم نيستند.آنهايى كه آواز را مى شناسند مى دانند كه چه گوهرى است و آنهايى كه نمى دانند مى گويند كه خسته كننده است و اين «هاهاهاهاها» چيست؟
.....ما در جای خود متوقف شدیم.  صدای او تمام سالن را حیرت زده کرده بود.  او جوانی 17 – 18 ساله و ناشناخته بود و این به حیرت جمع می افزود.  من که ردیف‌های آوازی را نزد خانم پریسا تمام کرده بودم و با سبک‌ها آشنا بودم به مادرم گفتم فکر می کنم این خواننده از شاگردان آقای تعریف است. مادرم با تعجب پرسید من از کجا می توانم این را بدانم.  گفتم از شیوۀ خواندن او می فهمم. تا آنتراکت صبر کردیم و بعد با او صحبت کردیم. به این شکل آشنایی ما شروع شد.".....در یکی از شب های اجرا در "شفق" فردی نزد ما آمد و پرسید آیا سالار مایل است با استاد شجریان آشنا شود؟  طبیعتا این باعث افتخار ما بود و به این ترتیب زندگی هنری ما بعد دیگری به خود گرفت."............


ادامه ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 21:0  توسط سیاوش اکبریان  | 


حالا داخل چادر سفید هستیم،ساعت هفت عصره و قراره که در سالن ساعت 7:30 بسته بشه،به همراهم توضیح میدم که کنسرت چهلستون هم همینطور بود و ادامه میدم"اگه می شد من استاد رو از نزدیک ببینم....به اندازه ی یه سوال دوست داشنم بدونم این آواز رو کجا خونده؟اصلا آیا این کاست رسمیه یا ضبط خانگی؟...
           
چهره را صیقلی از آتش می ساخته ای
                                                           خبر از خویش نداری که چه پرداخته ای"


ادامه ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 19:25  توسط سیاوش اکبریان  | 


امروز روز دومی بود که مهلت داشتم تا بلیتی که قبلا رزرو کردم رو بگیرم؛میدان نقش جهان..
اولش کمی سر درگم بودم،3 یا 4 صف بود که بعد فهمیدم به نسبت شبهای کنسرت صف ها فرق می کنه،ساعت 11:30 بود و تا بلیت به دستم برسه 1 ساعتی طول کشید؛ستون 5...نمیدونم جایی که بلیت نصیبم شد خوبه یا نه.. بیشتر برام مهمه هم به صحنه نزدیک باشم و هم اینکه بتونم استاد و گروهش رو ببینم،امیدوارم جای خوبی باشه.
برای من که از بعد از کنسرت بزرگ چهل ستون دیگه نتونستم استاد رو ببینم فرصت بسیار خوبیه که برای چند وقتی انرژی جمع کنم.
امشب فقط به فردا فکر می کنم،به فردا و به استاد و به تمامی عشقی که به ایشون دارم...به جای واژگانی از جنس سردرگمی از نقطه چین استفاده می کنم چرا که.........................................
سلام خسرو آواز ایران

پس نوشت: امیر عزیز در وبلاگ دل آواز بسیار زیبا در خصوص تهیه بلیت و نقش جهان و مردم مشتاق و... نوشته، حتما بخونید. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 19:43  توسط سیاوش اکبریان  | 

متاسفانه سیستم فروش بلیت کنسرت استاد در سایت ایراد اساسی داره. بیش ازسه روز درگیر این بودم که بتونم بلیت رزرو کنم تا اینکه بلاخره در لحظات آخر موفق شدم اما.....

اما دسترسی به پروفایل خودم ندارم و هربار که وارد سایت می شم پروفایل دیگری رو می بینم.این در حالیست که در فرم های مربوطه مسئولیت هرگونه پیشامدی رو باید به عهده بگیرم..هر پیشامدی ولو صادر نشدن بلیت!اشکالی که به اون اشاره کردم مثل این می مونه که من وارد صندوق پستی الکترونیک شخص دیگری بشم و جالبه که بدونید می تونم هم به تلفن و آدرس شخص دسترسی داشته باشم و هم در پروفایلش تغییرات انجام بدم.. طبیعتا این در مورد خود من هم صدق می کنه یعنی مسلما شخص دیگری هم می تونه به پروفایل من دسترسی داشته باشه.

خوبه دست اندرکاران این حرکت(فروش بلیت روی نت)که حرکت مثبتی برای جلوگیری از هرگونه سوءاستفاده آغاز کرده اند کمی هم به فکر بهبود انفورماتیک سایتشون باشند.

باری بلیت رو رزرو کردم و امیدوارم به دستم هم برسه اما یادم میاد در فروش قبلی بلیت هم نظیر این مشکلات وجود داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 15:4  توسط سیاوش اکبریان  | 

قبل از این ،کارهای زیر زمینی نامجو رو شنیده بودم،از مجموعه آهنگهایی که شنیده بودم از تصنیف "جبر جغرافیا"  و" بگو بگو" خوشم اومده بود.آلبوم ترنج به نظر من کاری بهتر از کارهایی که قبلا با عنوان"زیر زمینی" شنیده بودم نبود،حتی قطعه "زلف بر باد مده"در کارهای غیر رسمی به نظرم با احساس بیشتری اجرا شده بود.


ادامه ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 23:20  توسط سیاوش اکبریان  | 

قرار بود متن این پست از وبلاگ رو اینگونه آغاز کنم:" نمیدونم اولین باری که ترانه "مرغ سحر" رو شنیدم کجا و کی بود و با صدای چه کسی...."

اما... دیدن وشنیدن دوباره آن تصنیف و جمع آوری ذهنیم در این رابطه مطمئنا این متن رو دستخوش تغییر خواهد کرد.

نمی دونم اولین باری که ترانه ی "مرغ سحر" را شنیدم،کی،کجا و با صدای چه کسی بود؛اما دومین بار رو خوب به خاطر دارم.در انتهای روی الف یا ب نوار "سرو چمان"،با صدای دل انگیز استاد شجریان.

                             
اینکه چند بار این تصنیف رو شنیدم و این چند بار کجا بوده و کی و با صدای چه کسانی؟،مد نظرم نیست؛می خواهم براتون از آخرین باری که شنیدمش بگم؛از آخرینِ آخرین بار که نه،از یکی مانده به آخر،چرا که آخرین بار ساعاتی پیش بود.

در ادامه ی متن ودر پایان این پست دواجرای متفاوت از ترانه ی "مرغ سحر" را با صدای استاد بشنوید.


ادامه ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 2:31  توسط سیاوش اکبریان  | 

ادامه از قبل:

_خُب درست می گی ولی به نظرم همیشه هم نمیشه این اشتباهاتی که خواننده می کنه رو به حساب این گذاشت که شعر رو نمیشناسه؛مثلا تصنیف"طاووس"...

من که خود مفتون هر رنگ و جمالم
هر زمان پابند یک خواب و خیالم
خوش بُدم گرم تماشا

_خُب؟
_بانو مرضیه"بُدَم"رو "بِدَم"خوندند،و بعدش هم حاضر به تکرار کار نشدند(تصنیفها،ترانه ها و سرودهای ایران زمین،ص149 پاورقی)
_عجب!من می خواستم بازخوانی علیرضا افتخاری رو مثال بزنم تو نوارِ"یاد استاد"؛......این تو بودی کز ازل دادی به من درس وفا را....فکر کنم "ازل" رو "غزل"خونده.


ادامه ...
+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 13:56  توسط سیاوش اکبریان  | 

 

گفتم که ماجرای "آمد نو بهار" رو براتون می نویسم.تو بایگانی ذهنم،تو صفحات نِت و توی کتابهام گشتم و گشتم...نه الآن؛چند روزه......
وقتی می خوام ترانه ای رو بازخونی کنم تلاش می کنم اطلاعاتم در موردش اگه کامل نیست،لااقل اشتباه نباشه ...؛ برام جالب بود چیزایی که خوندم.
کلیک راست رو صفحه ی دسکتاپ
،..New Wordpad Document، و شروع کردم به نوشتن"تایپ کردن"؛حاصل کار... اصلا اونی نبود که فکر میکردم.
نتیجه شد یه گفت وگوی دو نفره ی کذایی،یادم رفت بگم این پاراگراف"همین خطوط" رو در پایانِ آنچه که می خونید نوشتم و توضیح اینکه،این نوشته ها سروشِ آسمانی"وحیِ مُنزل"نیست،فقط اندیشه های امروزِ موجودی سیاله.


ادامه ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 3:55  توسط سیاوش اکبریان  | 

تقویم را که ورق بزنی،روزهای سال را به خورشیدی و قمری و میلادی نوشته و در کادر بزرگتری مناسبت روزها رو هم....
پنجشنبه:سوم اسفند،چهارم صفر،بیست و دوم فوریه/کودتــــــــــای انگلیسی رضا خان(1299)
شنبه:........................................................./روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی.روز مهندسی
.....................................
سه شنبه:...................................................../روز امور تربیتی و تربیت اسلامی
چهارشنبه: هشتم اسفند،یازدهم صفر،بیست و هشت فوریه/روز ملی حمایت از حقوق مصرف کنندگان..


تقویم را باز ورق می زنم؛روز احسان و نیکوکاری؛روز درخت کاری روز........همه چی هست،ملی و مذهبی
ولی نامی از بنان نمی بینم.

بنان که "ای ایران"ش زیاد هم پخش می شود،ای ایرانی که کمتر از سرود ملی نیست؛نه... نامی از بنان نمی بینم؛یادم نمی آد از رادیو یا تلویزیون هم چیزی شنیده باشم.خود من هم که امروز.....بگذریم.

خواستم متنی بنویسم یا ترانه ای بخونم به یاد بودش؛اما مقاله ی نسبتا کاملی در نِت پیدا کردم که ترجیح میدم شمــــا هم اون رو به جای نوشتار من بخونید؛البته با اندک ویرایشی که کردم.تنها نکته ای که همیشه در خصوص شادروان بنان زیاد شنیده و گفته ام اینه:

بنان خواننده ای بود که نشان داد برای خواندن برای زیبا خواندن و برای جاودانه شدن و جاودانه ساختن ترانه ها نیازی به فریـــــــــاد کشیدن نیست... نیازی نیست مدام تحــــــریر بزنی.او ثابت کرد که با فراز و نشیب هایی اندک ولی به جا میتوان جاودانه شد


ادامه ...
+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1385ساعت 23:6  توسط سیاوش اکبریان  | 

 

بخش نخست:برگرفته از وبلاگ کیهان کلهر

طنین بربط و سه تار که چند نت را با فاصله ای نسبتا طولانی و آرام می نوازند.آرامشی تامل برانگیز بر روح حاکم می شود.

ناگهان نجوایی از دور به گوش می رسد که لحظه به لحظه نزدیکتر می شود،گویی سخنی در راه است،سازها جویباری از نغمات را به سوی تو جاری می کنند و تو خنکای نسیم کویر را بر صورت خود حس می کنی.

اینک فضایی عاشقانه بیان می شود،این فضا با ساز کمانچه که کلهر، بی نظیر آن را می نوازد همراه است.

                           

و صدای آسمانی شجریان که می خواند:

                  تــو کـه نـازنـده بـالا دلــربـایــی        توکه بی سرمه چشمون سرمه سایی

                  توکه مشکین دوگیـسو درقفایـی       بـه مـو گـویـی که سـر گـردون چرایـی

جواب آواز کلهر مو به مو و با ظرافت خاصی صدای شجریان را همراهی می کند.

آنگاه فضایی غم انگیز در حکایت خشکی و بی بارانی همه جا را فرا می گیرد و قوشمه استاد علی آبچوری به مانند گروهی که در تمنای باران هستند از این سو و آن سو نواخته می شود و شجریان همچون رهبر این گروه با لحنی عاجزانه از آسمان تقاضای باریدن می کند.

ببار ای بارون ببار با دلم به هوای زلف یار

به سرخی لبای سرخ یار

به یاد عاشقای این دیار

به داد عاشقای بی مزار ای بارون


ادامه ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 17:0  توسط سیاوش اکبریان  | 

پايان جشنواره موسيقی فجر در تهران
بيست و دومين جشنواره موسيقی فجر دوشنبه شب (۱۸ دی - ۹ ژانويه) با معرفی چهار فعال شناخته شده عرصه های مختلف موسيقی ايران و اجرای گروه های مختلف و گزارش دبير اين جشنواره در تالار وحدت تهران به کار خود پاپان داد.

                                  


ادامه ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 دی1385ساعت 1:30  توسط سیاوش اکبریان  | 


در خبرها خوندم که آخرین کار علیرضا عصار به همراهی شهرداد روحانی به بازار عرضه شده؛نوار رو تهیه کردم،بیشتر به خاطر شهرداد روحانی که سالها پیش اون رو با یانی شناخته بودم.کاری بسیار متفاوت شده این اثر؛منظورم در مقایسه با کارهای قبلی عصاره و همینطور کارهای به اصطلاح پاپی که در بازار موسیقی وجود داره.وجود شهرداد روحانی کار رو به سمت کاری کلاسیک هدایت کرده،همون تم های زیبایی که  در کارهای یانی دیده بودم برام تداعی شد.........

                               


ادامه ...
+ نوشته شده در  جمعه 22 دی1385ساعت 1:34  توسط سیاوش اکبریان  | 

 

خواستم بنویسم" جای خالی صدای..."

به گذشته تر بر میگردم؛تو کتابهام اسامی خوانندگان زن را جستجو میکنم.اسامی خوانندگان رو مرورمیکنم؛

                                


ادامه ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 0:33  توسط سیاوش اکبریان  | 

شب یلداست،این گوشه و اون کنار هرکسی هم صحبتی پیدا کرده وگفتگویی...یکی خطاب به من میگه:
_ناصر عبداللهي هم مرد.

                              
پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره
                                وقتی آهسته غروب . تو خونه پا میذاره
                                               وقتی هر لحظه نسیم . توی باغچه ها میاد
                                                                                         توی.....

پی نوشت:در ادامه می تونید ترانه های "پشت این پنجره ها" و "دعای ناصر" رو بشنوید.


ادامه ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 22:30  توسط سیاوش اکبریان  | 

 متن:

استاد.به این واژه به چند طریق میشه پرداخت؛میشه معنای لغویش رو بررسی کرد و یا جایگاهش در میان جامعه.قدر مسلم معنای لغویش رو همه میدانند ولی جایگاهش برای همه و در همه ی جوامع یکسان نیست. به ایران خودمان می پردازیم؛اســتاد:استادِ چی؟استاد در چه کاری؟
اوستای بنّا؟استادِ دانشگاه؟یا.... استاد در.....به جای نقطه چین هر حرفه یا مهارتی که دوست دارید بگذارید ولی عبارت سوم با عبارت اول و دوم متفاوت به نظر خواهد رسید.


ادامه ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 21:48  توسط سیاوش اکبریان  | 

محمّد رضا شجريان.

متولّد 1319 مشهد.

همکاری با راديو خراسان از 1337

آغاز دوره هنری 1340

خوشنويس با درجه ممتاز

همکاری با راديو سراسری از 1345

اوّلين برنامه اش برگ سبز216 در افشاری بود. 

در بيش از يکصد برنامه گلها و برگ سبز شرکت جسته و در حدود 250 برنامه ديگر را در راديو اجرا نموده است.... از سال 1345 نيز با شادروان استاد احمد عبادی آشنا شد و شاگردی و دوستي او را بر گزيد و از سال 1346 در کلاس استاد مهرتاش تعليم شيوه و سبک ايشان را فرا گرفته و از سال1350 با استاد فرامرز پايور آشنا شده و تعليم سنتور و رديفهاي آواز استاد صبا را دنبال کرده و از سال 1352 نزد استاد عبداله دوامی کليه رديفهاي موسيقي کلاسيک و اصيل ايرانی و تصانيف قديمی را آموخته و در سال 1354 نزد نور علی خان برومند سبک و روش خوانندگی سيد حسين طاهرزاده را فرا ميگيرد و در خلال اين ايام نيز شيوه خوانّندگی اقبال السلطان؛تاج اصفهانی؛طاهرزاده؛اديب خوانساری؛قوامی و بنان را از روي صفحات و نوارها به دقت دنبال کرده و به رمز و راز و شيوه هاي خاص هر يک از آنان به گونه ای راه يافته و آشنا شده که از عهده اجراي هريک از آن سبكها به خوبی بر ميآيد.

مریم شميرانی با ذوقي سرشار از عشق به استاد شجريان؛ متن زير رو با استفاده ازنام تعدادي از آلبومهاي استاد نگارش كرده:

ای خنياگر همايون مثنوی های دلتنگی که نوای شور انگيز آوازت آرام جان خلوت گزيدگان است. ای نغمه گر بیدادهای روزگار که چشمه نوش ساز صدايت آهنگ وفای بيدلان است، ای دستان شيرين لهجه که از دولت عشق تحريرهای دل نشينت راز دل به آستان جانان می برد و در خيال چهره به چهره حقيقت می نشاند.ای ترنم دلربای باران در شب،سکوت و کوير که شاه بيت غزل هايت جان عشاق را به ياد ايام دلنوازی دوست زنده می کند. در شب وصل که شور و ماهورت سر عشق باز می گويد، از سوی دل مجنون دود عود بر می خيزد و هر سر اندازی که در پی گشودن معمای هستی است، رسوای دل می کند. ای مطرب ساز عاشقان، اين روزها که دل شدگان؛ زير گنبد مينا در انتظار پيام نسيم مهرورزی اند، و جان جان دلدادگان، چشم به راه سرو چمان بهار بهروزی است، مگو که زمستان است. نغمه ای سر کن از انتظار دل تا با رشته ی پيوند مهر به سپيده آرزوها چشم بگشايم و همنوا با حنجره ی آتشين تو محبوب را بخوانيم که بی تو به سر نمی شود و باقی را عشق داند.....>>>>>>>>>>>>>>>>>ادامه دارد

 و اینک تصنیف زیبای مرغ سحر

                           با صدای همیشه جاوید استاد

آهنگ: مرتضی ني داوود / شعر: ملک الشعرا بهار / دستگاه: ماهور

مرغ سحر ناله سر کن ................ داغ مرا تازه تر کن!

زآه شرر بار ، اين قفس را ............ برشکن و زير و زبر کن

بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ ..... نغمه آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصه اين خاك توده را .. پر شرر كن !

ظلم ظالم ، جور صياد .................... آشيانم داده بر باد

اي خدا ، اي فلك ، اي طبيعت .......... شام تاريك ما را سحر كن

نوبهار است ، گل به بار است .......... ابر چشمم ، ژاله بار است

.................. اين قفس چون دلم تنگ و تار است ..................

شعله فكن در قفس اي آه آتشين ..... دست طبيعت گل عمر مرا مچين

جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين ... بيشتر كن ، بيشتر كن ، بيشتر كن

مرغ بي دل ، شرح هجران ............... مختصر ، مختصر كن ، مختصر كن

                                                                               بشنوید

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مرداد1384ساعت 0:27  توسط سیاوش اکبریان  | 

آغاز آشنايی ايرانيان با موسيقی علمی يا چند سرايی به 150 سال پيش بر می گردد.
ناصرالدين شاه در سفرش به فرانسه يا آنچه در آن ايام "فرنگ" خوانده می شد به موسيقی نظام علاقه مند شد و از مقامات وقت فرانسوی خواست تا نظاميان ايران را نيز با اين نوع موسيقی که هنگام رژه يا سلام های رسمی نواخته می شد آشنا کند.

آموزش موسيقی نظامی در مدرسه دارالفنون که به همت اميرکبير، صدر اعظم نامدار ايران ساخته شده بود، توسط يک افسر فرانسوی به نام " لومر" آغاز شد و رفته رفته به يک رشته آموزشی تبديل شد.

فارغ التحصيلان اين رشته، بعدها رهبری دسته های موسيقی نظام را به عهده گرفتند. با آغاز مشروطيت و آشنايی بيشتر ايرانيان با تحولات دنيای غرب و بازگشت تعدادی از تحصيلکرده های ايران از کشورهای خارج، موسيقی علمی غربی در ايران رونق بيشتری گرفت.

مدرسه موسيقی تاسيس شد و آموزش موسيقی علمی، ابتدا به صورت سرود و سپس به صورت يک رشته درسی در هنرستان موسيقی تدريس شد. در اين ميان آهنگسازان ايرانی به صرافت تلفيق اين موسيقی با موسيقی سنتی ايرانی افتادند و موسسه ها و انجمن هايی نظير انجمن فيلارمونيک تهران به اشاعه بيشتر موسيقی اروپايی در ايران کمک کردند.

بعد از وقفه کوتاهی در جريان جنگ جهانی، با مراجعت فارغ التحصيل ايرانی رشته های موسيقی و آواز به ايران، رونق بيشتری گرفت و گروه هايی برای اجرا اپرا و تشکيل دسته های کر بوجود آمد.

 
ارکستر مدرسه عالی موسيقی در سال 1304 به سرپرستی کلنل علينقی وزيری

در وزارت فرهنگ، اداره کلی برای توسعه امور فرهنگی بوجود آمد و با تاسيس وزارت فرهنگ و هنر و تالار رودکی، ايران دارای ارکستر سمفونيک و سازمان اپرا شد و ارکستر مجلسی برای راديو تلويزيون ايران در نظر گرفته شد.

مدرسه ای برای تربيت خوانندگان اپرا تاسيس شد و چند ارکستر مختلف در وزارت فرهنگ و هنر بوجود آمد. بطوری که در پنج - شش سال آخر پيش از انقلاب، ايران به يکی از مراکز عمده موسيقی در آسيا مبدل شده بود.

چهره های سرشناسی چون يهودی مينوهين، نوری اف و يا مارگولا فونتن به ايران دعوت شدند و گروه ها و ارکسترهای معتبر جهان مثل ارکستر سمفونيک برلين به رهبری فن کاريان در تالار رودکی هنر نمايی کردند.

مرجع اصلی:بی بی سی

                                                                              

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1383ساعت 23:8  توسط سیاوش اکبریان  | 

 

یه متنی تو وبلاگ قبلی نوشته بودم ــ اصلاح می کنم ازاینجـــــــا بازگو کرده بودم ـــ که دوست دارم اینجا تکرارش کنم.

سه تار از خانواده ی  تنبور قبل از اسلام می باشد. کاسه ی آن از چوب درخت توت ساخته شده  و دارای بيست و پنج يا بيست و شش پرده می باشد. از نام آن بر می آيد که دارای سه سيم است. اما يک سيم چهارم نيز بعدها به آن افزوده شده است. اين افزايش به نوازنده ی سه تار قرن دوازده هجری شمسی، مشتاق علی شاه، تعلق می یابد. اين سيم که «واخوان» ناميده می شود، نسبت به نت تکيه يا نت اصلی دستگاه مورد نظر کوک می شود ولی نواخته نمی شود بلکه نوسان آن به همراه سيمهای ديگر، آن نت اصلی را به نوازنده و به شنونده يا آوری می کند.
بدليل صدای ظريف و طنين اندازش، که نتيجه ی در نظر گيری ممنوعيت موسيقی در دوران گذشته در ساخت آن ميباشد، سه تاز ساز مورد علاقه ی عرفا و اهل تصوف بوده است. گفته می شود که مشتاق علی شاه، در مقابله با آنهايی که تلاش بر از بين بردن موسيقی داشتند، سه تارش را «چوب سگ زنی» ناميده بود.
در عصر ناصری (۱۲۲۹ـ۱۲۷۷ه.ش.)، ميرزا عبدالله ، ميرزا عبدالله ، فرزند آقا علی اکبر خان فراهانی و جمع آورنده و تشکيل دهنده ی «رديف» موسيقی ايرانی، ازنخستين کسانی بود که سه تار را، مانند تار، يکی از سازهای پايه ی اين موسيقی دانست و خود او نيز علاوه بر تار، نوازنده ی سه تار چيره دستی بود. پس از او، درويش خان و ابوالحسن صبا، از جمله استادانی بودند که در بالا بردن آشنايی عام با سه تار و ادامه ی مکتب فرزند آقا علی اکبر خان فراهانی و جمع آورنده و تشکيل دهنده ی «رديف» موسيقی ايرانی، ازنخستين کسانی بود که سه تار را، مانند تار، يکی از سازهای پايه ی اين موسيقی دانست و خود او نيز علاوه بر تار، نوازنده ی سه تار چيره دستی بود. پس از او، درويش خان و ابوالحسن صبا، از جمله استادانی بودند که در بالا بردن آشنايی عام با سه تار و ادامه ی مکتب ميرزا عبدالله آثار بسيار با ارزشی را به جای گذاشتند. اما تا اواسط قرن چهارده  ه.ش. سه تار هنوز جايگاه خود را به عنوان ساز پايه نيافته بود ودر اکثر اوقات ساز دوم نوازندگان به شمار می رفت.
با به وجود آمدن راديو و پخش مرتب اجراهای استادان موسيقی ايرانی از اين طريق، دسترسی مردم به اين هنر آسان تر شد و حضور احمد عبادی، فرزند ميرزا عبدالله  و از اولين استادانی که سه تار را ساز اصلی خود به شمار می بردند،  در برنامه های راديو، اين ساز را در بين مردم محبوب ساخت.
                                                                                        

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 دی1383ساعت 18:3  توسط سیاوش اکبریان  | 

دیگه حوصله موندن سر کار و نداشتم؛کارتمو زدم و راهی خونه شدم.....
ـــسلام؛ گفته بودید نوار جدید استاد..........
*نوارش نه ولی...... DVD_VHS_VCD
اومده؟؟؟.........لطف کنید....
هول شده بودم زودتر برسم خونه؛

((نسخه های DVD و VCD و VHS کنسرت همنوا با بم از تاریخ اول دیماه به بازار عرضه خواهد شد.))

همنوا با بـــــــــــــم
استـــــــــاد شجریان
استـــــــــاد علیـزاده
استــــــــــاد کلهـــــر
و.....همایون شجریان

شامل ســـــــه سی دی


ادامه ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 دی1383ساعت 14:48  توسط سیاوش اکبریان  | 

 

خواننده:پـــــــــــــــــــروین

امشب در سر شوري دارم
امشب در دل نـــــوري دارم
باز امشب در اوج آسمانــم
رازي باشد با ستارگانـــــم
امشب يکسر شوق و شورم
از اين عالم گويـــــــــي دورم

                                     
از شادي پر گيرم که رســــــم به فلک
سرود هستي خوانم در بر حور و ملک
بر آسمانها غوغـــا فکنم
سبو بريزم ساغر شکنم
امشب يکسر شوق و شورم
از اين عالم گويــــــــــي دورم
با ماه و پروين سخنــــي گويم
وز روي مه خود اثـــــري جويم
جان يابم زين شبها
ماه و زهره را به طـــــــرب آرم
از خود بي خبرم، ز شعف دارم
نغمـــــه اي بر لبها

                                                                                                    

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1383ساعت 23:56  توسط سیاوش اکبریان  |