دور از هیاهوی شلوغ شهر،در روستایی پُردرخت،در حاشیه ی آبی سرد و زلال و پاک،میان ِ باغی از درختان گردو نشستـــه ای.خوب که گوش کنی صدای آواز پرندگان را خواهی شنید و دورتر صدای آب.
به سمت آب می روی...کم کم صدای پرندگان دور می شود و صدای آب نزدیک؛کنار امواج خروشان آب دلدارت نشسته.... به سویش می روی و کنارش در سکوت می نشینی؛دستت دستانش را می جوید و کمی بعد،گرمای دستانش،سرمای آبی که پاهایت را در آن گذاشته ای از یادت خواهد برد.
چشمانتان را که ببندید ترانه ای که دوست دارید خواهید شنید،میان زمزمه ی پرندگان از دور و خروش ِ زیبای آب ِ سرد...و البته گرمـــای حضور ِ یـــــــار.
نمیشه غصه ما رو....
شعر:حسین منزوی
خواننده اصلی:محمد نوری
آهنگ:محمد سریر
دستگاه:ماهور
مدت این اجرا با همراهی ساز ِجورا،حدود 9 دقیقه
لا لا لا لا لا لا.........
نمیشه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره
نمیشه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره
دلم از اون دلای،قدیمیه از اون دلاست
که می خواد عاشق که شد،پا روی دنیا بذاره
دوست دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو
ببره از اینجا و،اونــــــــــور ابــــــــــــــرا بـــــذاره
تو دلت بوسـه می خواد من میدونم اما لبت
سر ِ هر جمـــــــله دلش،میخواد یه امــــــا بـــــذاره
بی تو دنیا نمی ارزه،تو با من باش و بذار
همه ی دنیا من و،همیشــــــه تنهــــــــا بذاره
نمیشه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره
نمیشه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره
دلم از اون دلای،قدیمیه از اون دلاست
که می خواد عاشق که شد،پا روی دنیا بذاره
دوست دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو
ببره از اینجا و،اونــــــــــور ابــــــــــــــرا بـــــذاره
من می خوام تا آخر دنیا تماشات بکنم
اگه زندگی بـــــــــرام،چشم تماشــــــا بذاره
بی تو دنیا نمی ارزه،تو با من باش و بذار
همه ی دنیا من و،همیشــــــه تنهــــــــا بذاره
نمیشه غصه ما رو،یه لحظه تنها بذاره
نمیشه این قافله،ما رو تو خواب جا بذاره
لای لا لا لا..................
پی نوشت:این ترانه رو به مجتبی،تقدیم میکنم که ترانه های استاد نوری رو خیلی دوست داره؛برادر مهربانم تولدت مبارک.