تبليغاتX
شاد باشيد

جلوه های روشن چشمان تو
مستی چشم ترانه خوان تو
قلب پاکت، صیغلی، آئینه وار
گفته هایت، نغمه های جویبار
چشمه چون گشتی مرا سیراب ساز
تشنه ام من،تشنه ی چشمان باز
روی زیبای تو دیدم،یاس بود
چهره ات آئینه ی الماس بود
برمگیر از روی من سیمای خود
این روایت های پر ایمای خود
یار من باش و کنارم باش باز
ای سرآغاز روایت های ساز
ای صدایت خوش تر از ساز سه تار
ای کلامت شاخه های شاخسار
یار من باش و مگیر از من دلت
قایقی هستم کنار ساحلت
قایقم آری تو دریای منی
شوق رویاهای فردای منی
یار خوب من دلت را مست کن
قلب خود را اندکی پابست کن
بسته ی من شو که بی تو نیستم
کس چه می داند که بی تو چیستم؟
یاور من شو که در افکار خویش
سالها گم کرده بودم یار خویش
فکر من رویای یاری خوب بود
چهره ی گم کرده ای محجوب بود
یار من قلب بسان آب داشت
گلعذاری بود و قلبی ناب داشت
قلب او پر مهر و پر احساس بود
گفته هایش شاخه های یاس بود
هر کلام از کام او چون می جهید
دین و ایمانم به آتش می کشید
آتش چشمان پر مهرش دلم
می کشید همراه خود آب و گلم
وه چه گویم یار خوش سیمای من
ای امید صبح فرداهای من
جای جای صحبتم شکر خداست
آن خدایی که مرادم داد راست
ای امید زندگانی، بهترین
عشق من، جانم، همانا اولین
چشمه ی چشمت مگیر هرگز ز من
از جدایی هیچگاه دم بر نزن
بسته ی من شو که بی تو نیستم
کس چه می داند که بی تو چیستم؟
                                                               دکلمه شعر

پی نوشت:لطفا اگر در خصوص قالب جدید وبلاگ نکته ای می بینید،نظرتون رو در آخرین پست وبلاگ(و البته نه خصوصی)بیان کنید.

+ نوشته شده در  جمعه 12 مهر1387ساعت 22:42  توسط سیاوش اکبریان  |